العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
269
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
اشك آماده شده . اين گفته عجبتر نباشد از آبستن شدن كلاغ بهم خوراكى از لعاب دهان نر پندارى نى چتر دمش دستكها است از نقره و آنچه بر آن روئيده نهانخانههاى عجيبى است از گردونهها و خورشيدهايش طلاى ناب و تيكههاى زبرجد است ، و اگر بروئيدههاى زمينش مانند سازى گوئى دسته گل تازهايست از همه گلهاى بهارى و با برابرى پوشيدنيها ديباى زرنگاريست يا يك بافته منقش يمانى ، و اگرش زيور خوانى نگينهاى رنگارنگى است كه بر نقره كنگره دار نصب شدند . مانند يك خوشگذران سر بزرگ راه ميرود ، و دم و بال را پهن مىكند و چهچه ميخندد از شادى بر زيبائى پيراهن و رنگارنگى گردنبندش ، و چون بپاهاش نگرد شيون كند و جيغ زند بآوازى كه بروشنى دادرس جويد و گواه اندوه عميق او باشد ، زيرا پاهايش باريكند بمانند پاهاى خروس دورگه كه سياه چردهاند و از كنار ساقش سيخكهاى نهانى روئيدهاند و در جاى يالش دستهاى از موى سبز حاشيهاى دار است ، و برآورد گردنش چون ابريق و فرودگاهش تا شكم او برنگ وسمه يمنى است يا پارچه ابريشمى كه آينه زلالى روكش دارد ، و گويا چادرى سياه بر سر دارد جز آنكه از بس آب دار و درخشانست بسبزى تازه مىزند . و در شكاف گوشش خطى است چون دهانه قلم برنگ گل بابونه بسيار سفيد و از سفيدى در گردونه سياه آنجا ميدرخشد ، كمتر رنگى است جز اينكه از آن بخشى دارد و برتر از آنها است بزلالى و درخشانى و پاكى و ديباچه و رونق ، و روى هم چون گلهاى پراكندهايست كه از بارانهاى بهار و تابش خورشيدهاى تابستان آسيب نديدند و گرد زده و پژمرده نشدند . و بسا از پرش واماند و از جامهاش لخت شود و پياپى بريزند و دنبال هم برويند و از نى بالش برگهاى پرها بريزند و بدنبال هم برآيند تا به شكل پيش از پر ريزان باز گردد و همه رنگهايش چنانچه بودند باز آيند و جابجا نشوند